محیط غم:
شب ، همه بی تو کار من ، شِکوه به ماه کردن است
روز ستاره تا سحر، تیره به آه کردن است
متن خبر که یک قلم ،بی تو سیاه شد جهان
حاشیه رفتنم د ِگر ، نامه سیاه کردن است
نو گل نازنین من ! تا تو نگاه می کنی
لطف ِ بهار عارفان ، در تو نگاه کردن است
ماه ِ عبادت است و من ، با لب روزه دار از این
قول و غزل نوشتنم ، بیم گناه کردن است
لیک چراغ ذوق هم ، این همه کشتن داشتن
چشمه به گِل گرفتن و ، ماه به چاه کردن است
گاه به گاه پرسشی ، کن که زکات زندگی
پرسش حال دوستان ، گاه به گاه کردن است
خود برسان به شهریار ، ای که در این محیط غم
بی تو نفس کشیدنم ، عمر تباه کردن است
گل پشت و رو ندارد:
با رنگ و رویت ای گُل ! گُل رنگ و بو ندارد
با لعلت آب حیوان ، آبی به جو ندارد
از عشق من به هر سو ، در شهر گفت و گویی ست
من عاشق تو هستم ، این گفت و گو ندارد
دارد متاع عفت ، از چارسو خریدار
بازار خودفروشی ، این چار سو ندارد
جز وصف پیش رویت ، در پشت سر نگویم
رو کن به هر که خواهی ، گل پشت و رو ندارد
محراب ابروانت ، خواند نماز دل ها
آری ، بمیرد آن دل کز خون وضو ندارد
گر آرزوی وصلش ، پیرم کند ، مکن عیب
عیب است از جوانی کاین آرزو ندارد
در تار طره ی شب ، تا روی روز بِنهُفت
دل نیست کاو تعلق ، با تار مو ندارد
سوزن ز تیر ِ مژگان ، وَز تار ِ زلف نخ کن
هرچند رخنه ی دل ، تاب رفو ندارد
او صبر خواهد از من ، بختی که من ندارم
من وصل خواهم از وی ، قصدی که او ندارد
با شهریار بی دل ، ساقی به سر گرانی ست
چشمش مگر حریفان ، می در سبو ندارد
باز هم از شهریار من شعر های زیبایی برای شما عزیزان
امیدوارم مثل من لذت ببرید
دوستتون دارم
منتظر نظرهاتون هستم